باز می آید
با بسته های هدیه
با زنبیل های پر
بازار باران است
که میریزد که میریزد که میریزد
و عشق
که در سلامی شرم اگین
خویشتن را بازگو می کند
در سرمای دی ماه
ما عشقمان را
در کوچه های سپید سرما زده خواندیم
و غریبه آشنای من
چه نزدیک است امروز
ما عشقمان را در غبار کوچه ها خواندیم
ما با زبان ساده ی گل های قاصد آشنا بودیم
ما قلب هایمان را
به باغ مهربانی
چه معصومانه و کودکانه بردیم
هر که به جایی به زیارت رود
کعبه ی من - قبله ی من- کوی توست
روی تنم هر جهتی می رود
در همه احوال دلم سوی توست
دغدغه ات دین و وطن داری است
مهر به مخلوق خدا خوی توست
خوب در اوصاف تو بسیار است
خوب ترین- فکرت نیکوی توست
با تو بهشتی نکنم آرزو
خلد برین صحبت دلجوی توست
حاصلی از عمر اگر می برم
یاد تو و خاطره ی روی توست
*** (استاد محمد صالحی)
