من و تو پنهان هستیم
در پشت چند کلمه
و یکدیگر را باز خواهیم یافت
در پشت یک نگاه یا لبخندی یا نوشته ای
و از ما خواهند گفت بی آنکه دانسته باشند
و مارا به یاد خواهند آورد
بی آنکه دانسته باشیم
من خود را به سایه روشن برگها سپردم
از این رو فرا گرفتم
راه رفتن در جاده های باریک را
و همراز سنگ ها شدم
برای واگفتن حرفی که
از آسمان شنیده بودم
***
14 بهمن گذشت روزی که من متولد شدم!
امسال بهترین هدیه در روز تولدم گرفتم آره زیارت امام رضا ----------
من تو این سفر خیلی چیزا فهمیدم اینکه شاید سفر و زیارت فقط یه بهونه اس که آدما از دنیای پر سر و صدا جدا بشن و به خودشون فکر کنن به اینکه تو این چند بهاری که از خدا عمر گرفتند به کجا رسیدن و اینکه تو این چند بهار دیگه ایی که از عمرشون باقی مونده باید چی کار کنن؟ واقعا فرصت کمه و ما آدما چقدر نگرانیم------
تو این یک هفته فرصت کردم به چیزای عادی فکر نکنم به نمره به استاد -----------------
و چه آرامشی داشت این سفر ---------شبها که به حرم میرفتیم و آدم هایی رو میدیدم که از ته دل گریه میکنن و خیلی آرزوی چیزی رو دارن با خودم فکر میکردم این آدما یعنی چه گرفتاری دارن ؟ چرا بعضی آدما این قدر ناراحت کننده گریه میکنن ؟ خیلی دلم گرفت و از خدا خواستم مشکلشونو حل کنه و دیدم که چقدر خوبه که من بهونه ای برای این قدر گریه کردن ندارم و اون وقت احساس خوشبختی کردم و تا روز آخر دیگه از خدا هیچی نخواستم و فقط تشکر کردم به خاطره این همه نعمت ------------
این سفر برای من واقعا یه تولد بود ------یه چیزه دیگه هم فهمیدم و اونو مدیون "توام" چون خیلی دلتنگ دیدنت بودم و این دلتنگی دیدن تو بود که فهمیدم آدما چقدر به همدیگه نیاز دارن ---------این همه آدم با اینهمه صدا و چهره های مختلف اطرافم بودن ولی هیچ کس لطافت صدای تو رو نداشت نگاه همه غریب بود چقدر دلم برای خنده های شیرینت تنگ شده------------
این سفر برای من واقعا یه تولد بود " 14 بهمن تولد من بود ولی روز تولد فقط یه بهونه اس برای اینکه ما به خودمون فکر کنیم و اینکه خدا چقدر ما رو دوست داشته که به ما فرصت زندگی و دوست داشتن و دوست داشته شدن رو هدیه داده ---کاش تولد خودمونو بهونه کنیم و به تولدای بهتری فکر کنیم-----------------
راستی فردا قراره ببینمت قراره دوباره متولد بشم پس تولدم مبارک.
