تبليغاتX
دل نوشته های پگاه
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
بهارتون مبارک!
 

 

قابل توجه اون دوستی که نظر داده راجع به وزن شعر

عزیزم این شعرا از شاعرای مختلفه که در مورد بهار گفتند و من انتخابشون کردم این که یه شعر نیست مگه این شعرا رو تا حالا نخوندی که فکر کردی کلش یه شعره؟

 نازلی!
 بهار خنده زد و ارغوان شکفت
در
خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بردار
با مرگ نحس پنچه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار-------

                                           ***


بر اسب پاك محبت سوار مي‌آيي
چه دلنشين و عجب باوقار مي‌آيي
ميان برف دلم صد بنفشه روييده است
از آن زمان كه شنيدم بهار مي‌آيي ------

                                          ***


همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
گل شکوفا شده است
خاک جان یافته است
ما چرا سنگ شویم
ما چرا این همه دلتنگ شویم-----

                                   ***

                                         


نم نم باران بهار است و خاک
چون دل من تشنه این نم نم است
از دل خود ظلمت این عهد را
هر چه در این چشمه بشویی کم است---

                                               ***

 

دوباره یک سال دیگه تموم شد وقتی به سال گذشته فکر میکنم چیز زیادی یادم نمی یاد نمی دونم چرا انگار تو خواب بودم شایدم واقعا همه ما تو خواب بودیم اینجوری که آدم فکر میکنه واقعا یه مسافره و یه روزی انگار که بازم تو خوابهکه همه چی تموم میشه------دیروز ساناز میگفت نمی دونم چرا هیچ حسی از اومدن بهار ندارم تو خیابون که قدم می زدیم می گفتیم که چرا کارهای مردم این قدر مصنوعی شده باباهه زور زورکی لبخند می زد و  واسه بچه اش ماهی می خرید باور میشه کرد که بچه هم الکی ذوق می کرد چون بچه ها خیلی زود همه چی رو حس می کنن حتما فهمیده بود که باباش الکی لبخند میزنه -----
بگذریم دیروز که به پنجره کوچک شروین دوست خوبمون سر زدم خیلی فکر کردم به سال گذشته تا بتونم خاطرات خوب و بدم رو به یاد بیارم چرا ما آدما این قدر از خودمون دور شدیم؟ که برای مرور خاطره ها باید این قدر به خودمون زحمت بدیم شروین باعث شد چند شب به خودم فکر می کنم فقط به خود خودم چه احساس خوبی دارم بازم ممنون--------
نمی دونم باز این خط خطی ها چیه که من دارم می نویسم ؟ 
فقط از خدا می خوام که همه این دوستایی که این متنو می خونن یا نمی خونن! خوشبخت باشند توی این سال جدید و زندگی شون پر از آرامش باشه .
راستی دیشب هر چی تصور کردم امسال چه رنگی نفهمیدم شاید چون هنوز سال تحویل نشده اگه موقع سال تحویل حس کردم حتما میگم راستی امسالو چه رنگی میبینید؟

نوشته شده توسط پگاه امینی در 16:54 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
بهار خانوم ناز نکن بیا!
بهار خانوم بیا

صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد ....اما خودت کجایی
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید و آورد از تو کوچه به خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثله قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ....که چه زود قلک عیدی یامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چه قدر دلم فصل بهار رو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد ....اما خودت کجایی

نوشته شده توسط پگاه امینی در 12:41 | | لینک به این مطلب