آنقدرها هم عجیب نیست!
این منم که جوانه زده ام !
نمی دانم را ،در این جا می نویسم
دلتنگی هایم را ، شاید!
و شبها خط خطی هایم را
و صبح ها باز تکرار میکنم
دیوانه گی هایم را
و دوست داشتن ها را
و شب باز جوانه میزنم در این اتاق
آن قدر ها هم عجیب نیست
اگر بشنوی
پگاهی در شب
جوانه زده است !
"پگاه"
***
و اماامروز در دانشگاه بزرگداشت خیام بود بچه های دانشگاه خیلی سختی کشیدند و در برابر مخالفت ها ایستادند تا این مراسم اجرا شود مسئولان محترم دانشگاه گفته بودند که چون بزرگداشت خیام است پوستر های تبلیغاتی رنگی نباشد! چون بزرگداشت خیام است پذیرایی مختصر باشد!چون بزرگداشت خیام است-------------
خلاصه مراسم اجرا شد اگر چه در انتهای مراسم هم اخلاق نیک خودشان را مثل همیشه نشان دادند و دختری را که با روسری "سبز" شعر خوانده بود محاکمه کردند ولی در کل مراسم خیلی عالی بود . "بچه ها خسته نباشید" .
در مراسم استاد میرزایی گفت که آدم ها به اندازه ی دلشان بزرگ هستند و "من یاد تو افتادم چون تو دلت خیلی خیلی بزرگ است "و استاد گفت آدم ها به اندازه ی خطر هایی که می کنند ارزش دارند واین جمله خیلی مرا به فکر انداخت راست میگفت استاد همیشه آدم ها معمولی که زندگی ساکتی دارند و خود را به رفتن و آمدن های عادی عادت می دهند و به نظر من فقط هستند که باشند و نبودشان هم زیاد مهم نخواهد بود---
این روزها بی آنکه اتفاق جدیدی در زندگیم رخ داده باشد یا خبر خوشحال کننده ایی از دوستی به من رسیده باشد اما من سخت خوشحالم .این روزها آدم های زیادی به من گفتند که چهره ام تغییر کرده است ولی خودم مطمئن نبودم و تغییر رنگ لباس هایم را بهانه می کردم یا چیز های دیگر را ، ولی وقتی تو به من گفتی که چهره ام شبیه آدم هایی است که از زندگی خیلی راضی هستند فهمیدم که باز تو بهترین کسی هستی که مرا خوب میشناسی و درک میکنی --------------چون دلیل تغییر چهره ام دلم بود نه لباس هایم .
دوستی به من گفت که من وابسته شده ام و خودم نمیدانم!!!!!!!
من نمیدانم وابستگی چیست و چطور معنا میشود این روز ها خیلی فکر کردم ولی به نتیجه ایی نرسیدم نمی دانم واقعا وابستگی چیست؟آیا این خنده های من و دیوانگی هایم و خط خطی هایم نشانه ای از وابسته شدن من است --نمیدانم شاید چون خط خطی هایم این روزها خیلی ایهام دارد و خودم هم بعد از تمام شدن و دوباره خواندن چیزی نمی فهمم!!! پس اینها نشانه وابسته شدن باشد!
این روز ها هر چه هست خیلی قشنگ شده است و اگر آدم های وابسته این طور می شوند من امیدوارم به زودی همه وابسته شوند!!!
من از فکر کردن به آینده تازگی ها خوشم نمیآید و نمیخواهم لحظه های قشنگ حالم را به خاطر فکر کردن به آینده از دست بدهم لحظه هایی که شاید در گذشته خیلی از آنها را از دست داده باشم !!!
من این روز ها فهمیدم که دلتنگی هم میشود قشنگ باشد و وقتی سخت دلتنگی "یا به قول دوستم وابسته" میتوانی خیلی هم شاد باشی---من این روزها جوانه زده ام و چه خوب است که امسال با طبیعت هماهنگ شده ام----
و در آخر
روزی دوستی در دفتر کوچکم به یادگار نوشت "" میتوان خیلی چیز ها را نوشت ولی بسیار بیشترند چیز هایی که نمی توان نوشت ""
***
