
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.
آموخته ام که انسان ها انتظاری جز دوست داشته شدن ندارند پس چرا به آنها نمیگوییم که دوستشان داریم.
آموخته ام هر سفر هزار فرسنگی هم با یک گام شروع میشود.
آموخته ام که شجاعت حقیقی در غلبه بر سختی های زندگی است.
آموخته ام که ناتوان ترین مردم آن کس است که نتواند راز خود را نگه دارد.
آموخته ام که حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است.
آموخته ام که هر کار بزرگ در آغاز محال به نظر میرسد .
اما جمله ی آخر را فقط چند روز است که آموخته ام
"آموخته ام که ببخشم و فراموش کنم"
و این جمله از حضرت علی را خیلی دوست دارم:
آن که تواناتر است آسان تر میبخشد.
***
خدایا به پگاه کمک کن این روزها به تمام آموخته هایش عمل کند و آنقدر قدرت داشته باشد که بدی ها را ببیند اما ببخشد و فراموش کند.
این هفته برای من مثل یک خواب بود یک خواب شیرین به چیزهای قشنگی رسیدم به افکاری که تاثیر زیادی در زندگی من داشت یادم میآید که هفته قبل یک offline به تمام دوستانم فرستادم که نوشته بودم من امشب خیلی خوشبختم و نوشته بودم که خیلی شاد هستم برخورد دوستانم با این پیغام خیلی برایم جالب بود برای بعضی ها اصلا تفاوتی نداشت پیغامی بود مثل تمام پیغام های دیگری که به دستشان رسیده بود و بعضی دیگر دلیل خوشحالیم را پرسیدن ولی تنها چند نفر بودند که به من گفتند از اینکه خبر شادی من به دستشان رسیده خیلی شاد شدند و وقتی به آنها فکر میکنم مطمئن هستم که آنها همان دوستانی هستند که وقتی دلتنگ میشم آرزو میکنم که ای کاش به من نزدیک تر بودند تا دلتنگیم به شادی تبدیل میشد.
راستی دلم برای "ساناز" تنگ شده کاش زودتر برگردد.
***
من ديديم ، عابري دعا ميخريد!
من ديديم عابر دیگری که
عشق را گدايي ميكرد!
شايد گلي پژمرده باشد
...شايد
لذتي بود در تبسم
لذتي بود در لمس بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان دل را صدا كنيم ، آرام
بگوييم دلم تنگ است
بگوييم ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ است
بگوييم دلم براي باران ، لبخند يک بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ است
بگوييم دلم براي ديدنش
تنگ است
بگوييم، بگوييم
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
كسي در شب ، صدايمان ميكرد
من عابری رادیدم
که دلش تنگ بود
و کسی دل تنگی اش رانمیشناخت!
***
