نمیدونم شاید زندگی بعضی وقتا خنده دار میشه بعضی وقتا هم گریه آور بعضی وقتا باید تصمیم بگیری همه دنیا جدی میشن و میگن که تصمیم بگیر فکر کن زود باش و تو می مونی میون این همه نگاه و این همه انتظار !
بعضی وقتا زندگی خیلی جدی میشه خیلی و تو اضطراب داری و هیچ کس اینو نمیدونه و فقط خودتی و خودت !و اون موقع است که احساس میکنی خدایا دنیای بزرگی که آدما توی اون زندگی میکنن چرا این قدر کوچیک شده انگار روی یک کوه بلند ایستادی و پشت سرت یه کوله بار از گذشته هاست و روبرو آینده باید نگاه کنی و ببینی که میشه با این کوله باری که داری به آینده سفر کنی یا نه باید مسیرو عوض کنی و بزنی به خاکی و فقط بری و بری!
یه مدتی بود نبودم نمی دونستم من کی هستم برای چی مینوسم خیلی سخت بود خیلی کسی نفهمید ولی بعد از این روزا انگار که من دوباره متولد شدم بعد از گذشت این همه بیقراری راستش دیدن دوستای قدیمی چقدر خوب میتونه باشه چقدر دلم برای بعضی از دوستام تنگ شده چقدر !
آره دیگه خلاصه این مدت یه جورایی پگاهی نبود پگاه از دست رفته بود شاید تجربیات من تو این چند ماه بشه صد تا کتاب !
زود برمیگردم خیلی زود ولی این بار یه کم متفاوت !
