اولين و آخرين
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مائيم كه جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
***
(حسین پناهی)
آسمانش آبي
باز باشد همه پنجره هايش به پذيرايي نور
ساحت باغچه اش پر ز نسيم
حوض ماهي پر آب
قامت پاك درختانش سبز
و تو را خواهم خواند كه در اين خانه كنارم باشي
سينه آينه تصوير تو را ميجويد
كه درآيي چون نور
تو بدين خانه بيا
در خيابان اميد
كوچه باور سبز
نبش ميدان صبوري
آن جا
خانه ايي خواهي يافت
سردر خانه چراغي روشن
روي سكويش گلدان گلي
با حضور تو در اين خانه چه جشني بر پاست
آسمان شب اين خانه پر از چشمك و مهتاب و نسيم
ناودانش پر موسيقي آب
اي سر آغاز اميد
تنها تو به اين خانه بيا
من به ديدار تو ميانديشم
و به آرامش بودن با تو
****


امروز پانزدهم مهر ماه است تولد سهراب سپهري كه خيلي ها مثل من و تو عاشق رواني و سادگی شعر هايش هستند امروز تولد سهراب است و من ميدانم كه تو سهراب را بسيار دوست داري نميدانم تا اين ساعت از صبح من چندمين نفر هستم كه تولد سهراب را دل نوشته هايش نوشته ؟
يادمان سهراب:
سهراب سپهري شاعر و نقاش
آمدن:كاشان1307/7/15
رفتن:تهران1359/2
كارنامه:
در كنار چمن يا آرامگاه عشق(مجموعه شعر )1326
مرگ رنگ(مجموعه شعر)1330
زندگي خواب ها (مجموعه شعر)1332
مرگ رنگ و --------
نام شعر : شب تنهايي خوب
گوش كن ، دورترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست ، و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل ، ماه را مي شنوند.
پلكان جلو ساختمان ،
در فانوس به دست
و در اسراف نسيم ،
گوش كن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا.
و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
