تبليغاتX
دل نوشته های پگاه
شنبه بیست و دوم مهر 1385
زندگي زيباست
                 

زندگي زيباست به دليلاي خيلي ساده و نزديك حتما نبايد آدم انتظار اتفاقاي عجيب و غريب تو زندگيش داشته باشه تا احساس كنه زندگي زيباست!

 اين چند روزه براي من زندگي واقعا رنگ و بوي تازه ايي داشت چه ذوقي كردم امروز وقتي در خونمونو كه باز كردم ديدم تو گل من پشت در منتظري------- ديگه حرفي براي گفتن نميموند چون منو واقعا "واقعا خوشحال كرده بودي  مطمئنم كه امروز يكي ديگه از قشنگ ترين روزايي بود كه با تو بودم راستي امروز چند بار تماس گرفتم كه اينو بگم ولي نشد" امروز چقدر دوست داشتني شده بودي"----- اين ماه براي من ماه خيلي خوبي بود گرچه كار خاصي نكردم كار خاصي كه به نظر ديگران بياد ولي فقط چند تا تصميم كوچولو گرفتم و باورم نميشه كه اين تصميما چقدر تو زندگيم تاثير گذاشتن راستي اين روزا آسمونم منو به آرزوم رسوند آخه بارون اومد آروم آروم و با ناز اين روزا يه حال عجيبي دارم نميدونم من عجيب شدم يا آدماي اطرافم زيادي دوست داشتني اند؟دلم براي خيلي ها تنگ شده امروز يادم اومد كه يك ماهه به ديدن مادر بزرگم نرفتم آدم چقدر بايد خودشو مشغول كرده باشه كه يادش بره يه مادر بزرگ دوست داشتني كه همه ي دنياش تويي يك ماه چشم انتظاره ----يه ذره از خودم دلگيرم حتما بايد جبران كنم همين فردا---

 چقدر دلم ميخواد براي بارون امشب يه شعري بخونم نميدونم اين بارون چي داره كه من اين قدر حالم خوب ميشه----

راستي صبح كه رفتم سر كلاس به كسي كه پيشم نشسته بود گفتم چه باروني داره مي ياد دختره بد نگاه كرد آخه اصلا صبح بارون نمي يومد

راستي گل من صبح بارون مي يومد وقتي اومدي؟؟؟؟؟؟؟

 

 

همه ذرات جان پيوسته با دوست
همه انديشه ام انديشه اوست
نمي بينم به غير از دوست اينجا
خدابا اين منم يا اوست اينجا 

                                                       *****

 

نوشته شده توسط پگاه امینی در 23:0 | | لینک به این مطلب