امروز وقتی از پنجره دانشکده با بچه ها با ذوق به اولين برف زمستون امسال نگاه میکردیم مطمئن بودم که خدا مثل هميشه ما روچقدر دوست داره !
چه صحنه ايي بود ديدن چهره های بچه ها که برای اومدن برف ذوق زده بودند
دانشگاه امروز خیلی قشنگ بود مثل یه تابلوی نقاشی بی نظير ---کوه ها داشتن کم کم سفيد می شدند و چهره های ما کمی از سرما سرخ ولی همه شاد بودن ---
صحنه نگاه کردن به برف رو از پشت پنجره هيچ وقت فراموش نمی کنم مطمئنم که نينا و مرجون و مهديه هم همین طور ---شايد اصلا همه بچه های دانشگاه!
خدايا ممنونم که یه زمستون ديگه داره می یاد و یه تولد ديگه و یه "خونه تکونی" ديگه از رنگای سياه
خدايا ازت ممنونم .

«برف نو»
احمد شاملو
برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشستهای بر بام
پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگيست اين ايام
راه شومیست می زند مطرب
تلخواریست می چكد در جام
اشكواریست می كشد لبخند
ننگواريست می تراشد نام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!
***
خيلي ناگهانی بود وسرد!
وقتی از زبان دوستانم شنیدم که او دیگر بین ما نیست وبعد عکسش را بر دیواردانشکده دیدم -----
چگونه ممکن بود او که تا دیروز مثل همه ما در کلاس ها حاضر می شد و چقدر هم باهوش و اهل درس!
خیلی ناگهانی بود و سرد !
چند لحظه سکوت و بعد تنها اشک های پنهانیم بود که جاری بودند بر دل نوشته هایم !
واقعه تلخ بود و نزدیک

نمی خواهم غمگین بنویسم و اصلا قصد من از نوشتنش چیز دیگری بود----
چند روز از رفتنش می گذرد و چند روز دیگر از عمر تک تک ما آدم های زنده----
چقدر هنوز برای "خوبی" فرصت داریم؟؟؟؟؟؟؟
یاد شعر حسین پناهی می افتم :
چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان !
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت
گرچه او دیگر نیست اما چقدر خوب که( نیک بود و نیک رفت ).
