
اين بار من نه پگاه همیشگی ام نه عاشقانه می خوام بنویسم ، نه از دلتنگی هام!
اين بار این منم یک" دختر"!
و می خوام از مشکلاتی که من و همسنای من از اون رنج می برن بگم یا شایدم این مشکلاتی که من می خوام ازشون حرف بزنم گریبان گیر پسرا هم شده باشه چون این هفته یه ماجرایی شنیدم که واقعا عجیب بود یه پسر از نزدیکامون چند ماهه که خودشو "مریم" معرفی کرده و با پسری از یه شهر دیگه چت های عاشقانه کرده و این هفته با اون قرار گذاشته و با دختر یکی از آشناها رفتن سر قرار و کلی خندیدن ! این ماجرا اصلا خنده دار نبود خیلی منو ناراحت کرد یه کم اگه روش فکر کنیم می بینیم که خیلی زشته ------بگذریم ما ایرانی ها تو هیچ کاری صداقت نداریم چه برسه به چت که دیگه به من ثابت شده --------
اما این ماجرا برمی گرده به همین حرفی که می خوام بگم : چرا ما آدما به خودمون اجازه می دیم باعث آزار کسی بشیم و مرتب تو زندگی همدیگه وارد بشیم و یه رد پا یی بذاریم ،چرا سعی نمی کنیم خودمون باشیم و مثل یه انسان زندگی کنیم به محض بزرگ شدنم فهمیدم که دیگه نباید بلند تو خیابون بخندم یا بدوم یا دیر به خونه بیام چون جامعه خراب بوده و من یه دختر ! خیلی وقته دلم یه مسافرت چند روزه بدون خونواده با دوستام می خواد به یه شهره دیگه مثلا کیش یا شمال حتی خوابشم دیدم ! ولی مطمئنم که حالا حالا به این خواسته کوچکم من و دوستام نمی رسیم ! دلم می خواست راه خونه تا دانشگاهو با دوچرخه یا پیاده برم ومنظره ها رو تماشا کنم و رشته کوههای البرز ولی-------
شاید این حرفا تکراری باشه ولی این موضوعا منو خیلی عذاب می ده ---
یه روزی پسر خاله ام این وبلاگو به من هدیه داد (گرچه اونم باعث دردسرم شد) تصمیم گرفتم هر چی تو دلمه اینجا بنویسم به خاطره همینم اسمش شد دل نوشته –می خواستم بدون فیلتر حداقل اینجا بنوسم و یه جورایی توش زندگی کنم ولی الان به این نتیجه رسیدم که بازم نمیشه ---- چه جالب که چند روز پیش نینا هم همین حرفو زد که میترسه درو دلاشو راحت تو وبلاگش بنویسه! خیلی جالبه که بعضی ها می اومدن و نظرای بدی می دادن که در شان یه انسان نبود تصمیم گرفتم نظرخواهی رو بعد از تاييد کنم این شد اولین فیلتر آخه چرا؟
البته دوست خوبمون " بید مجنون " هم که این قالب قشنگ رو برای من ساخته می گفت که اونم مجبور شده همین کارو کنه چون تازگی ها خیلی ها حرمت وبلاگشو شکستن ! و دیروز می گفت که پس ورد وبلاگشو برداشتن !
از اینکه تازگی ها هیچ کجا آرامش ندارم غصه می خورم شاید باورتون نشه ولی 2000 نفر رو تو چت ایگنور کردم آخه چرا؟
شاید پسرا به این پست من بخندن ولی حقیقت داره ! تقریبا تمام دوستام هر دو سه ماهی یه بار آی دی شونو تغییر می دن و منم که سه سالی هست دارمش خیلی تلاش کردم!!!
توی دانشگاه هم همین طوره اول از همه خانوم های حراست که با نگاهشون می خوان روی تو ارزش بذارن رنجت می ده ! بعضی ها به زور می خوان به آدم محبت کنن و نمی دونن که دوست داشتن اونی که تو ذهن اوناس نیست ---هر آدمی رو باید یه جوری دوست داشت ---- از اینکه تو کسی رو عاشقانه دوست داری ناراحت میشن و می خوان چهره اونو پیش تو خراب کنن ! تازه تعریف دوست داشتن متفاوته ---یه بار یه نفر تو وبلاگم نظر داده بود که چقدر عشقتو به رخ ما میکشی خسته شدیم ---بعد آرزو کرده بود که بدبخت شدن منو که به قول خودش جدایی از عشقم بود رو ببینه !!!
تازگی ها یه نظر دیگه نظرداده بود که فکر نمی کنی جز دوست داشتن چیز دیگه هم باید تو زندگیت داشته باشی؟
این وبلاگ فقط یه دردو دل بوده و جایی که من توش آرامش داشتم نه چیز دیگه –فکر نمی کردم با نوشتن شعرای عاشقانه کسی رو برنجونم !!
تازگی ها فهمیدم همین که بتونیم توی این جامعه اونم به اسم دختر عادی زندگی کنی خیلی هنرمند بودی . خیلی دل پُری دارم و واقعیت داره که من دیگه اون پگاهه سابق نیستم ! از اینکه ناراحتتون کردم منو ببخشید و از اینکه وقت گذاشتید و این پست رو خوندید مثل همیشه ممنونم .
***
