اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره
This poem was nominated poem of 2005
Written by an African kid, amazing thought
When I born, I Black, When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black
When I sick, I Black, And when I die, I still black
And you White fellow
When you born, you pink, When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue
When you scared, you yellow, When you sick, you Green
And when you die, you Gray
And you call me colored
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي...
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟
***
به هر حال همه مون یه اندازه ایم
وقتی چراغ ها رو خاموش می کنیم!
چه غنی عین یه سلطان
چه فقیرعین گدایان
هر دو مون یه اندازه ایم
وقتی چراغ رو خاموش کنیم
قرمز باشیم ،سیاه یا نارنجی
زرد باشیم ، یا سفید
همه عین هم می مونیم
وقتی چراغ رو خاموش می کنیم
خب شاید این راهش باشه که
همه چیز رو به راه بشه
شاید این راهش باشه که:
خدا دستی برسونه و
همه چراغ ها رو خاموش کنه!!!!!
***
شعری زیبا در پاسخ به این پست:
اگه شب اومده چشماتو بگیره از دلت
شب و تاریکی رو آیین هزاره ها نبین
اگه حتا رو سرت شمشیر شب چنبره زد
وایسا رو پاهاتو با هیچ قیمت از پاهات نشین...
خوبی ها اگه میخوای بیان چاره ش تاریکی نیست
نوره که خاطره ی خدا رو روشن می کنه
ممکنه تو تاریکی بدی ها رو جا بذاری
اما روشناییه که ظلمو از جا می کنه ...
شاعر:(امید ایران مهر)

نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
هر طور شده این راه را تا آخر می روم ...
*********
(شاعر:علی کورچایلی)
