کاش خانه ها آنقدر بلند نبودند
و آفتاب، هر روز
خسته نمی شد از نفس نفس زدن
و این همه طبقه را
بالا رفتن
امروز تقریبا پنج ماهه که به خونه جدیدمون اومدیم جایی که شاید خیلی مدرن تر و امروزی تر از خونه قبلی مونه ولی برای من خونه فقط همون خونه بود .... ای کاش هیچ وقت این پایه های سنگین رو نمی ذاشتیم روی گل های رز تو باغچه اش .. بوی گل ها تو بهار با اون حوض آبی رنگ وسط حیاط که آبش با قشنگی از فواره می رفت سمت آسمون آدمو دیوونه می کرد ... پاییز که میشه بیشتر دلتنگش می شم دلتنگ درخت خرمالوش که خرمالوهاش هیچ وقت دهنو گس نمی کرد ، طعم گس خرمالو که (زویا پیرزاد) اسم یکی از کتابشو گذاشته هیچ وقت برای این درخت معنا نداشت ... آخرین عضو باغچه قدیمی بود که برای همیشه از ریشه در اومد و طعم لذیذش دیگه احساس نمیشه .... انگورهای پیوندی که بابا با هنرمندی رنگارنگش کرده بود و از هر شاخه اش یه نوع انگور رشد می کرد دیگه گفتنی نیست .... چه روزهای شادی تو این حیاط داشتم... چقدر این کوچه خونه های رنگی داشت ... چقدر خاطرات شیرینی تو این خونه داشتیم ...
حالا که یاد اون روزها می افتم بیشتر می فهمم که چرا سید علی صالحی گفته(( بهشت همان دوران کودکی است ))... بزرگ تر که شدم آدم ها و خونه ها بیشتر خاکستری شدن ... خونه های قشنگ پر از رنگ کم کم به دست (بساز بفروش ها) یا به قول مامانم (بنداز بفروش ها) افتاد و بلند و بلند تر شدن اما سیاه تر ... هیچ کس نفهمید چرا آدم بزرگ های این دوره براشون گرانیت سیاه و خاکستری با کلاس تر بود شیک ترین و گرون ترین خونه کوچه شد پلاک 20 که فقط گرانیت سیاه بود .... و به جای باغچه و گل، تزئیناتی از فلزات به شکل گل و پرنده !
بین این همه خونه جدید فقط یه خونه هنوز همون طور قشنگه هنوزم پر از شمعدونیه و هنوزم گل خطمیش رنگ صورتی خوشرنگشو حفظ کرده هنوزم حوض آبی و گل های سفید رزش دل آدمو می بره چقدر تو این حیاط بازی کردیم بچگی ها ....امروز صبح وقتی دیدمش یه احساسی اومد تو دلم وقتی این خونه تنها خونه کوتاه این کوچه به کوتاهیش هنوز می باله چون یه چیزای دیگه ایی اونو بلند کرده چرا من از کودکی هام کنار این گل ها بگذرم و الکی الکی بزرگ باشم؟ شاید برای این خونه خوشحالی یه رهگذر مثل من خیلی مهم تر از ارتفاع بلند باشه .......شاید خورشید هم راحت تر مهمون این خونه و آدماش میشه ....
امروز چقدر در رویای کودکی هایم بودم ....چقدر یاد همبازی های کودکی ام و یاد تو ....
امروز خیلی دلم برای کودکی هام تنگ بود و برای تو .....
امروز انگار کودکانه بودم!
۰
۰
۰
دلكم عادت بچه ها رو داشت
با يه ذره عاطفه دنيا رو داشت
