تبليغاتX
دل نوشته های پگاه
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
نقطه چین

 

...............

اگه یه دفعه جلوت یه عالمه نقطه چین بچینن و بگن می تونی با هر تخیلی پرش کنی چه چیزایی می آد تو ذهنت ؟احتمال زیاد بهترین کلمه و جمله ها ، با خودت فکر میگی چقدر خوبه که طرف مقابلت نمی دونه که چه کلماتی جای این نقطه ها قرار می دی آخه ما آدما یه کم عجیبیم گفتن هر حرفی برامون خوشایند نیست شاید هر کلمه و حرفی برامون یه وقتی قشنگه و اگه زودتر یا دیرتر زده بشه دیگه اون قشنگی و جذابیتو نداره ولی خوب ما ادما بازم عجیبیم چون این فکرو واسه بقیه می کنیم ولی خودمون دوست داریم همون چیزی که تو دلمونه بگیم بدون فیلتر،پس این چند تا نقطه کوچولو که آروم کنار هم نشستند جای چقدر حرفای تودلی می تونه باشه ، جای چقدر شیطنت ، جای چقدر آرزو و سئوال .

این تخیل کردن هم کار جالب و در حین حال عجییبه ، داشتم امشب به این موضوع فکر می کردم که اگه بگن فقط یه کلمه توی نقطه چین بنویس چه کلمه ایی می تونه همه زندگیت باشه ؟

شاید یه اسم باشه شاید این نقطه چین جای اسم یه شخص باشه که برات عزیزه ، شایدم یه چیز کلی تر مثل عشق رو بشه اینجا نوشت ولی مگه نه این که بالاخره یه روزی یه اسمی همه زندگیت میشه ؟

این نقطه چین ها هم برای خودشون معما هستند معمایی که ما اونا رو به نفع خودمون حلش می کنیم بذار همه چیز بد باشه اصلا دنیا بدی باشه تو این نقطه چینو با هر چی که دلت می خواد و شادت می کنه پر کن .  شاید یه حس خوبی مثل حس من داشته باشید شاید اون وقت احساس کنید یه پلی تو دلتونه که راحت میشه از روش بدوید و به اون طرف دریا برید .

نوشته شده توسط پگاه امینی در 22:53 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
ولنتاین

 

ولنتاین

با خودم تکرار می کنم ولی هیچ حسی به این کلمه ندارم دوباره تکرار می کنم ولنتاین، نه کاملا با اون غریبم ، نمی دونم شاید چون هیچ وقت به اون به دید اینکه روز خیلی متفاوتی برای عشقه نگاه نکردم ، یکی از دوستام می گفت تو این روز احساس می کنم عاشق ترم ، و یکی دیگه میگفت یعنی امسال اشکان برام چی می خره و چهره اش پر از هیجان و کنجکاوی بود ، امسال اولین ساله که به این روز دارم متفاوت فکر میکنم به این که اگه میخواستم بهترین کادو رو به یه نفر بدم چی می دادم، از پشت شیشه یه مغازه به قلب های ریز و درشتی که برای همین روز اونجا چیده شده بود نگاه می کردم و با خودم می گفتم یعنی این قلب های پلاستیکی بهتر می تونه به کسی بفهمونه که چقدر دوسش داریم ؟

خوب اینکه همه از کادو گرفتن لذت می برن شکی نداره ولی چرا بدون تاریخ و عنوان نباید این کارو کرد؟ من که خودم از گرفتن یه کادوی ناگهانی که کوچک ترین فکری هم راجع بهش نکردم خیلی بیشتر هیجان زده می شم تا این که کاملا بدونم که قراره تو یه روزی کادو بگیرم و حدس زدن نوع کادو هم برام زیاد مشکل نباشه عروسک ، شکلات ، قلب ............

ولی این فکر های من احتمالا زیاد درست نیست چون بعضی از دوستام خیلی واسه این روز هیجان داشتن که چی کار کنن ، کجا برن بگردن با کدوم دوستاشون برن بیرون ، بعضی ها جمع دو نفره خودشونو ترجیح می دن ، امروز یکی از دوستام گفت ولنتاین روز عجیبیه آخه چطوری میشه با یه چیز به کسی بگی که خیلی خیلی دوسش داری جدا چیزی تو این دنیا هست که بشه این حسو با اون تقدیم به کسی کرد ؟

مثل این می مونه که یه روز از زندگیت فرصت باقی مونده و باید تو همین فرصت کم به یه نفر اثبات کنی که عاشقشی و حالا ولنتاین به تو همین یک روز رو فرصت میده که عجله کنی و یکی از این قلب های پلاستیکی البته از نوع نرمشو کادو کنی با یه عروسک ملوس بعد روبان قرمز بزنی با عجله بری پیش کسی که دوسش داری و اونم از قبل همه چیزو بدونه بعد کافی شاپ این جوری عشق معنی میشه ؟

البته این احساسات در هر شرایطی مقدس اند ولی من به نوع این کارش امروز فکر می کردم و به اینکه واقعا این بهترین راهه،نمی دونم شاید واسه ما ادم هایی که این روزا مثل یه ربات شدیم و صبحمونو شب می کنیم بدون اینکه حتی اطرافیانمون یک بار بگیم دوسشون داریم این یه نوع اجبار باشه برای بیانش و شاید کل دنیا هم به همین فکرهای رسیدن که این روز رو انتخاب کردن .

خدا رو چه دیدی شاید منم یه روزی یکی از این قلب ها رو روبان زدم و هدیه دادم .

 

 

نوشته شده توسط پگاه امینی در 17:33 | | لینک به این مطلب