مادر می گوید هرگز عاشق نبوده است
مادر از برگ زرد پاییز خبر داد
مادر همیشه خبردار است
و دلش هی شور می زند
و هی می ترسد من عاشق شده باشم
مادر هرگز عاشق نبوده
این را هربار خودش می گوید
و هی از برگ های زرد خبر می دهد
و هی می ترسد
مادر دوست دارد که من فکر کنم هرگز عاشق نبوده است
بعضی چیزها هست که می تونه بی بهونه خوشحالت کنه .شاید بشه فقط با یه نگاه متفاوت تر احساس خوشبختی کرد احساس سلامتی و زندگی .راستش من این روزها این احساس رو از چند شاخه خشک که مامان تو گلدون پر آبی گذاشته بود گرفتم از اینکه در عین ناباوری ما جوانه زدن و این جوانه ها یه طراوت خاصی به خونه ما داده دیشب قبل از خواب رفتن یک لیوان آب بخورم که یه لحظه چشمم به این شاخه های جوانه زده افتاد یه احساسی اومد تو دلم با خودم گفتم یعنی ما آدم ها اندازه این شاخه های خشک هم نیستیم ؟ که به دلمون اجازه نمی دیم جوانه بزنه ؟
یکی از دوستای خوبم مهدیه پوریادگار تو وبلاگش یه مطلب جالبی نوشته بود راجع به اینکه امسال می خوان یه جور متفاوتی خونه تکونی کنن ، یه جور خونه تکونی توی خودشون و من این روزا خیلی به این مطلب فکر کردم که واقعا امسال یه سال جدیدی و نویی شروع کنم یه نو شدن درونی ، به نظرم خیلی جالبه و وقتی دیشب این جوانه ها رو دیدم چند لحظه مکث کردم و به این فکر کردم که چه خوبه امسال تو دلم یه جوانه باشه یه جوانه که شاید روزی خیلی شاداب و پر طراوت بشه روزی که این جوانه (این احساس )همه ی زندگیم بشه و انرژی برای بهتر زندگی کردن .
جوانه های این گلدون خیلی چیزاها رو به من تو نیمه های شب یاد داد از پنجره آشپزخونه به بیرون نگاه کردم و احساس کردم چیزی تو دلم داره سبز میشه . لبخند زدم .
