باز کن پنجره را که نسیم
روز میلاد اقاقی را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره را
و بهاران را
باور کن
***
روزهای عجیب با اتفاق های شاد و گاهی غمگین ، سال 87 داره می ره با کلی خاطره ها ، امروز با مامان داشتیم مرور می کردیم خاطراتمونو و اینکه چقدر از آرزوهامون تو این یک سال برآورده شده و یه حس خوبی داشتیم هر دومون ، امروز کلی خندیم راستش موضوع خنده اگه مامان بدونه که اینجا نوشتم عصبانی میشه ولی بازم نمی تونم جلو خندمو بگیرم راستش به رانندگی مامان امروز کلی خندیدیم توصیفش نمیشه کرد که چطوری با سرعت می رفت بعد خودش می ترسید ترمز می کرد استرس داشت ولی می خواست که پیش من کاملا خودشو راحت نشون بده خلاصه کلی شاد بودیم ...
این روزهای آخر سال خیلی حس غریبی داره به قول مریم یاد آدم هایی می افتیم که دیگه پیش ما نیستن و این غم همیشگی شاید برای همه آدم ها باشه چون همیشه یه عزیزایی هستن که تو لحظه ی تحویل سال پیش ما نیستن ولی من امسال دارم به خاطرات خوبم با آدم هایی که پیشم نیستن فکر می کنم و لبخند می زنم .
این شعر فریدون مشیری این قدر قشنگه که تا حالا نشده بدون خوندنش به استقبال بهار برم .
نمیخوام این پست رو طولانی کنم چون این روزا همه اینقدر وقتشون پر هست که نتونن پست های طولانی رو بخونن ولی فقط می خوام برای همه آرزو کنم که از ته دل بخندن ، خنده های واقعی و این سال پیش کسی باشن که عشق و محبت و گرمای حضورش واقعا زندگشونو تغییر بده ،شادی واقعی وحس زندگی و معجزه عشق .
شعری گفتم برای گل
بهار آمد
گل دیگر شعر بود

این روزها دانشگاه جو شاد تری نسبت به روزای دیگه پیدا کرده از حال و هوای بچه ها گرفته تا استاد ها ، لباس های زمستونی دانشجوها جاشو به لباس های خنک و خوش رنگ بهاری داده شاید این بهار در زمستان که شاعرا میگن همین روزا باشه اتفاق جدید دیگه برگزاری مسابقه نجات تخم مرغ بود که چهارشنبه برگزار شد در حالی که هوا واقعا گرم بود و آفتاب چشم ها رو ریز کرده بود ولی همه نگاه ها به طرف بالای دانشکده مکانیک بود دانشجوهای شرکت کننده سازه های خودشونو در حالی که تخم مرغ ها رو محافظت می کرد از بالا ترین پنجره دانشکده رها می کردن و باید تخم مرغ ها سالم به زمین می رسید بچه ها همه هیجان داشتن و گاهی از سالم رسیدن یک تخم مرغ به زمین فریاد شادی می زدند اسم های که گروه ها برای خودشون انتخاب کرده بودن باعث خنده بود یکی شو می گم که حس کنید دلیل این حرفم چیه یکی از گروه ها اسمش این بود : پت و مت !
بین این هیجان ها دیدن بعضی از دوستان خوب مثل عرفان دادخواه که مثله همیشه در حال شکار کردن لحظه ها بود یه حس خوب بود (امیدوارم تو عکاسی و زندگی به جایی که شایستگی شو داره برسه ) راستش عرفان دادخواه یکی از عکاس های خوبیه که واقعا با لذت عکس می گیره حتی عکس های خبری و کاریشو .
برعکس آدم هایی که روزهای پایانی سال رو غمگین می دونن من اصلا این حسو ندارم یه حس عجیبیه انگار به همه کارها سعی می کنم بیشتر و بهتر برسم انگار فرصت داره تموم میشه قدر این روزها و فرصت هامو بیشتر می دونم احساس می کنم این روزها فرد مفیدتری بودم و ته دلم احساس خوبی پیدا کردم .
حتی این اتاق تکونی دیروز اینقدر برام جالب بود این جابه جا کردن وسایل ، تغییر دادن تابلوها و کتابها ، یه استادی داشتیم استاد کرسفی که الان ایران نیستند می گفتند که همیشه اشیاء اطرافتونو تغییر بدید زاویه دید که عوض بشه فکرهای نو به سراغتون می آد میگفتند که مثلا توی کلاس درس همیشه یک جا نشینید توی محیط کار جایی که کار می کنید و تغییر بدید زاویه دیدتونو به منظره ایی که از پنجره محیط کار دارید تغییر بدید راستش منم مثل خیلی از دانشجوهای دیگه اش این کارو کردیم و واقعا می گم که حس فوق العاده ای داره این کار احساس می کنید که دوباره از اول داره لحظه ها شروع می شه و تو این لحظه ها دیگه منتظر یه اتفاق خوب نیستید چون خود این کار یه اتفاق خوبه .
از مسابقه نجات تخم مرغ به کجاها که رسیدم راستش اینو می گفتم که هیجان بچه ها خیلی جذاب بود یه خاطره خوب دیگه که همیشه تو یادم می مونه شاید واقعا بهترین خاطرات زندگیمو تو این محیط و این دانشگاه داشتم تا امروز ، خاطرات شادی های واقعی کنار دوستای خیلی خوبم زهرا و مریم ،و خاطرات آلاچیق و از خدا میخوام که هیچ وقت ازمن دلشون نگیره امیدوارم همون حس خوبی که من از کنارشون بودن دارم اونا هم همین حسو وقتی پیش من هستند داشته باشند .
مسابقات ربوکاپ داره نزدیک میشه همین مسئله باعث شده همه در حال تلاش باشن انگار زندگی واقعا جریان داره .
عکس هایی از مسابقات نجات تخم مرغ که البته به خاطره اینکه زاویه من خیلی بد بود اگه عکس ها از دید دوستای عکاسم ضعیفه شرمنده .
برای اینکه راحت تر وبلاگمو ببینید این خبرو بدم که سایتم راه اندازی شد و راحت تر آدرسش تو ذهن می مونه :
www.pegahamini.com
از مهربونی و لطف دوستم محمد رضا رنجکار می خوام تشکر کنم که واقعا کارهای طراحیش فوق العاده اس ُ با عشق طراحی میکنه و به طراحی سایت به چشم کار نگاه نمی کنه یه هنرمند با تجریه و تلاش زیاد .... سایتمو خیلی دوست دارم شاید چون طراحیش خیلی شبیه شخصیت خودمه رنگ آبی زمینه اش و کاراکترهای اصلی ضمینه سایت . عکس هایی که خودم می گیرمو به زودی روی سایت قرار می دم و اینجا می خوام بگم که از وب سایت دار شدنم خیلی خوشحالم ![]()




