تبليغاتX
دل نوشته های پگاه
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
فصل دوم
 

 

 

برای دلم:

روزهای شاد، روزهای زیادی خوب ، شب های بهشت، روزهای خواب لحظه های کاغذهای داغ ، طعم لذیذ گیلاس در ظهر تابستان ، روزهایی با بوی گل و عطر انار سرخ .

می خواهم ساده بگویم انار دلم ترک خورده است ، دانه های سرخش را ببین  ، شاید شبی که صبح نشد یک شب طولانی و تب دار اعتراف کردم از دلم برای دلم ،اعتراف لازم نبود دانه های دلم همه چیز را گفت نه از دل نگو ... دل کجاست دلی نمانده .

 باید رسید  به شبی که تا صبح دانه های دلت روی زمین بریزد و تو نگاه کنی به شفافیت دانه ها گریه کنی و بخندی بالشت را روی چشم های بگذاری و بخندی بالش را پشت گردنت بگذاری و چشمهایت را به تشت فشار دهی تا کسی نفهمد مگر این دل می گذارد مگر این باران روی موهایم می گذارد .

باید رسید به شبی که از این شانه به آن شانه شوی  . پشت پنجره کوچک خوشبختی بایستی یک لیوان آب خنک بخوری که کمی شور اشک هایت شده ، نه نه این خنکی کجا و این گرمای آتش؟  انار سرخ دلم ترک خورد گونه های گرمم چقدر زود غافلگیرم کرد چقدر زود دست هایم بهانه گیر شد نه این کودک دیگر آرام نمی شود حتی ماه آسمان هم خوب فهمید که این عطر انار چه لذتی دارد

باور می کنی  انار را ؟ انار سرخ ؟ سرخی دلکم را؟

سرخ سرخ سرخ

 باد می آید بادی گرم دخترک کوچکی  می آید دخترک  می خندد با آن دندان های سفیدش با آن چشم های درشت بازیگوشش چقدر دخترک شبیه توست مهربانم می بینی؟

نه باید این رویا همین جا بماند همین شب همین سکوت  اینجا دور است بیا برویم هر دو با هم ، کلمه های من زیاد کوچکند مگر رویا را می شود کوچک کرد؟

کوچک بودنمان را دوست ندارم بیا برویم تا  انار دلمان دانه دانه روی زمین بریزد تا همه بدانند سرخی دلمان از چه بود .

 کلمه های من زیادی غمگین اند زیادی دلتنگ اند ، باید دست نخورده بماند  باید همین جا بماند همین چند کلمه  تا تو بیایی دانه های دلم برای تو ناتمام می ماند

روزهایی با بوی خوش انار می آید

بیا باور کنیم

***

من از میان دانه های دلم

"دوست داشتن  تو را" را برگزیده ام

در گرمای تابستانی اشک هایمان 

 

نوشته شده توسط پگاه امینی در 16:27 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
درباره ی الی


 به پیشنهاد یکی از دوستام اولین تجربه نقد یه فیلم سینمایی رو تو این پست دارم تجربه می کنم البته چون من زمینه نوشتنم کلا سینما نبوده  این نقد هم به نوعی دلنوشته ست .

چند روزه پیش به دیدن فیلم درباره الی رفتیم راستش تاثیری که این فیلم روی من گذاشت خیلی تجربه ی جدیدی بود و کم کم فهمیدم که تو این تجربه  من با بقیه وجه اشتراک داریم موقع اکران فیلم صحنه های غرق شدن آرش و موج ها و بیقراری و ترس باعث شده بود که یه فشار عصبی و استرس فوق العاده به همه بیننده ها وارد بشه که البته این از قدرت کارگردان فیلم بود که این صحنه ها خیلی واقعی و دردناک جلوه کرد اما  بعد از این که فیلم تموم شد من هم مثل همه ی مردمی که به دیدن فیلم اومده بودن ساکت و آروم شده بودم و انگار یه غمی روی دلم اومده بود غمی که تنهایی آدم ها و دنیای عجیب و شگفت انگیز خودشون رو داشت شاید دیگه صحنه غرق شدن و حتی ناپدید شدن الی چیزی نبود که فکرها رو مشغول کرده بود

این فیلم دو بخش مجزا بود یه بخشی که همه با هم تو هیجان و دلهره شریک بودن که از جریان آرش شروع می شد و به استرس و تهمت هایی که به الی زده میشد و بدبینی بازیگران فیلم به هم و ناپدید شدن الی به پایان می رسید، و بخش دوم دنیایی بود که هر کسی تو زندگی شخصیه خودش داره و به نوعی با فیلم گره می خورد شاید این فیلم باعث مشه ما آدم ها خیلی روی کارهای روزمره ایی که فکر می کنیم به درستی انجام میدیم دقیق بشیم

آدم هایی مثل سپیده که به زندگی خصوصی خودشون کم توجه می کنن و دنبال خیر خواهی برای دیگران هستند غافل از اینکه توجه به همسر و فرزند مهم ترین وظیفه اون به عنوان یه مادره .

در کل داستان بیننده یک بارهم صحنه ایی رو نمی دید که سپیده به فکر آسایش بچه اش یا  همسرش باشه نامرتب بودن لباس ها و انجام کارهای با شیطنت و بعضا مردانه همه و همه نشان از این دوگانگی شخصیت و رعایت نکردن مرز کمک به دیگران و حریم خانوادگی بود.

چیزی که خیلی منو تحت تاثیر قرار داد جایی بود که الی از احمد دلیل جدا شدن از همسرش رو پرسید و احمد گفت : یه روز صبح  از خواب بیدار شدیم صبحانه خوردیم و همسرم به زبان آلمانی این جمله رو گفت :   ( پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه )  و برای همیشه از هم جدا شدیم  الی خنده تلخی کرد  یاد تلخی بی پایان زندگی خودش افتاد .

  از این داستانها اطرافمان کم نیست شاید ما با بی توجهی از کنارش رد میشم واقعا چرا باید با دروغ و بی علاقگی همدیگرو آزار داد و چرا گاهی اوقات تلخی های بی پایان زندگیمونو با پایان تلخ جابجا نمی کنیم

موضوع جالب دیگه این بود که سپیده برای کمک به دیگران دروغ های مختلفی رو از ابتدای فیلم تا پایانش گفت و باعث خیلی از مشکلات شد و این نشون می داد که دروغ حتی با هدف کمک به دیگران چقدر می تونه زشت باشه و یه جورایی این توجیه رو که ما برا ی خودمون داریم و دروغ مصلحت آمیز اسمشو میذاریم رو این فیلم رد می کنه.

در کل شاید بعد از گذشتن چند روز ازدیدن  فیلم " درباره ی الی"  به این نتیجه رسیدم که مدتها بود فیلمی تا این اندازه منو به فکر نینداخته بود  که به زندگی خودم دقیق تر بشم و زیبایی ها و زشتی های دنیای اطرافمو بیشتر حس کنم

نوشته شده توسط پگاه امینی در 15:24 | | لینک به این مطلب