چند ماه پیش یه کتاب خیلی جالب خریدم به اسم صد روز صد قدم راجع به اینکه چطوری زمانو در دست بگیری و بری جلو تا اینکه به یک انسان کامل و دوست داشتنی برسی هر صفحه اش یه دستورالعمل داشت که اگه درست اجرا می کردی می رفتی صفحه بعد خیلی جالبه که اولین دستورالعملشو چهل روزه پیش برای بار هفتم خواستم اجرا کنم اینطوری نوشته بود که: همیشه باید از چیزهای ساده شروع کرد بعد به چیزهای پیچیده تر پرداخت امروز وقتی لباس های مان را عوض می کنیم آنها را سرجای خودشان می گذاریم
خوب فکر کنم متوجه شدید که چرا هفت بار خوندم این صفحه رو و تا اون لحظه به صفحه بعد نرفته بودم شاید این سخت ترین کار دنیا بود برای من .
ولی چند روزه پیش با خودم گفتم هر چیزی که نویسنده ها بگن که درست نیست منو نمی شناخته که این جمله صفحه اوله این بار طبق روانشناسی خودم میرم جلو شناختی که از خودم دارم بعد رفتم صفحه بعد ، جمله اش این بود: امروز هنگام گوش دادن به موسیقی دلخواهمان حداقل 2 دقیقه به خداوند توجه کنیم.
فوق العاده بود موفق شدم روزه بعد رفتم صفحه بعد : امروز به یک اشتباه خود توجه کنیم و از خداوند طلب بخشش کنیم . اینم با موفقیت رفتم جلوو خیلی هم حس خوبی داشتم از انجامش و همین طور صفحه های کتاب ورق خورد و پیش رفت تا امروز که صفحه چهلم این کتابم و واقعا خوشحالم و خیلی چیزها تو زندگیم بهتر شده با انگیزه تر شدم و تلاشم بیشتر شده .
اما علت نوشتن این پستم چی بود؟ یک دلیل بیشتر نداره و اون اینکه تجربه خودمو بنویسم و اینکه خوندن این کتاب به من یادآوری کرد که ما ادم ها به بعضی از قسمت های زندگی و رعایت یه سری اصول الکی حساس میشیم که خیلی خوب اجراش کنیم وهمین باعث میشه همون جا می مونیم و دیگه جلو نمی ریم بعضی وقت ها بعضی موضوع ها رو باید ازش گذشت تا بقیه موضوع ها که تو صفحات دیگه زندگیمونه ورق بخوره باید به خودمون ایمان داشته باشیم که از این صد قدم شاید تنها چند قدمی باشه که نتونیم انجام بدیم و این هیچ اشکالی نداره هیچ آدمی کامل و بدون نقص نیست چه اهمیتی داره که همیشه همه لباس های من سر جای خودشون نباشه ولی 39 قدم بعدشو خوب برم جلو؟ کسی چه می دونه شاید بعد از قدم 99 قدم اول رو هم بتونم انجام بدم اونم از روی رضایت ، همیشه به اجبار و طبق فکر دیگران جلو رفتن هم جالب نیست این کتاب به من یادآوری کرد که می تونم یکی از اشتباهاتی که سر همین حساسیت ها یک سال پیش انجام داده بودم از زندگیم محو کنم و سختی هایی که کشیده بودمو کنار بذارم .
دکتر محمود دانائی ممنونم از کتابی که نوشتی ولی کتاب بعدی رو اولش اضافه کن اگه گاهی برخلاف شماره های صفحه جلو رفتید ناامید نشوید مهم جلو رفتن شماست .
خوشحالم که این 39 صفحه به من کمک کرد خیلی چیزها برای خودم یادآوری کنم و دنبالشون برم و احساس کنم هنوز هم میشه به خیلی چیزها برگشت
پ.ن :
به خاطره همه ی روزهایی که زندگی رو ورق نمی زدم منو ببخش
