یه مدتی میشه که که دارم به عنوان وبلاگم با یه دید عمیق تر فکر می کنم آره به دل نوشته ، به این که دل نوشته واقعا تا چه اندازه می تونه تو زندگی ما آدم ها نقش داشته باشه به اینکه میشه این دل نوشته ها یه روز اساس همه تصمیم های مهم زندگی ما آدما باشن ؟
یا اینجوری بگم که فکرم دقیقا این بود که میشه زندگی رو یه دل نوشته دونست ؟ یا این که باید با عقل نوشت خیلی چیزها رو و جلو رفت شاید اگه این راه دوم رو انتخاب کنن ادم ها اونوقت دل نوشته های شادتری براشون رقم می خوره .
یه زمانی نه چندان دور فکر می کردم که همه چیزه زندگیمو می تونم با دل نوشته هام هماهنگ کنم براساس اونها تصمیم بگیرم و خیلی خوب زندگی کنم این زمانی که دارم ازش حرف می زنم خیلی زمان دوری نیست سال گذشته روزهای ابتدای ماه رمضون زمانی بود که فکر می کردم می تونم با دل نوشته هام زندگی خودمو مثل یه رویا زیبا کنم امشب خیلی به یاد اون روز افتادم روزی که احساس می کردم خوشبخت تر و قوی تر از من دختری وجود نداره و چقدر شاد بودم شاید بیست تا نامه به دلم نوشتم که هیچ وقت کسی اونا رو ندید خیلی شاد بودم و احساس غروره قشنگی می کردم از اینکه چقدر خوب دل نوشته هام به واقعیت تبدیل شده بود من اون لحظه فکر می کردم که اگه کسی ازم بپرسه میشه با دل نوشته زندگی کرد محکم می گم آره .
یک سال گذشت و کسی واقعا نفهمید که توی این یک سال چقدر من تغییر کردم خیلی وقت ها به اون خوبی و مهربونی که دیگران فکر می کردن نبودم چون دلم از خیلی ها شکسته بود یه کم با دل نوشته هامم قهر بودم شاید جز وقت هایی که درس می خوندم خودکارو تو دستم نمی گرفتم خودکاری که نتونم با اون حرفای دلمو بنویسم چه ارزشی می تونست داشته باشه ولی تو این یک سال از نگاه بعضی ها هم خیلی دختر خوبی بودم خیلی آروم تر از قبل بودم وقتم بیشتربرای خانواده و دوستام بود و کمتر به خودم و دل نوشته هام فکر می کردم این یک سال برای من صد سال گذشت چقدر اتفاق های عجیب و غریب که برای من پیش اومد چقدر آدم ها رو شناختم و چقدر دوستای صمیمی خودمو .
اما الان پگاهی که یک سال بزرگ تر شده و به خواسته خیلی ادم ها تغییرکرده دیگه اعتقادش این نیست که میشه با دل نوشته زندگی کرد اما زود قضاوت نکنید آدم ها درسته که شاید خیلی تغییر کنن ولی همیشه همونی که آفریده شدن می مونن من نظرم یه کم حالتش عوض شده می خوام امشب اینجا بگم که من اعتقادم اینه که تنها با دل نوشته نمیشه زندگی کرد و تنها با عقل نوشته هم نمیشه زندگی کرد ولی مطمئنم که با چیزی که بر دلت نوشته بشه میشه خوب زندگی کنی و اون چیزایی که به دلت نوشته بشن هرگز پاک شدنی نیستن البته خیلی تعدادش کمه و ناب بودنشم به خاطره همین محدودیتشه.
امشب تو همین پست می خوام از خدا تشکر کنم که اینقدر دوسم داشته وبه خاطره چیزهایی که بر دلم نوشته شده ازش تشکر کنم و این چیزها اونقدر مهم هستند که به خاطرشون سختی های زیادی رو احساس نکنم و باز به زندگی لبخند بزنم امشب همه آدم هایی که دلمو شکستنو بخشیدم و احساس قشنگی دارم از اینکه اشتباهات خودمو فهمیدم و از اینکه دلمو از هر چه بدی که تو این یک سال درونش جمع شده بود دور کردم خوشحالم .

نترس نازنین
ما با هم خواهیم پرید،
من از رویِ رؤیاهایی كه رو به باد وُ
تو از رویِ بوتههایی كه بارانپَرَست!
من با توام:
امید و علاقهی من از تو،
اندوه و اضطرابِ تو از من.
سكوت، هراس و تنهاییِ تو از من،
واژهها، سرخوشی و صبوریِ من از تو.
حضور، حیات و حوصلهی من از تو،
تراخُم، تشنگی و كسالتِ تو از من.
هلهله، حروف، هرچه هستِ من از تو،
درد، بلا و بیكسیهای تو از من.
زندگی كن شازده كوچولو!
من
فردا
باز پیشِ تو بر میگردم،
هر دو با هم فال میفروشیم.
هر دو با هم فال میگیریم؛
تعبیرِ تمامِ ترانههای ما آزادیست،
جایی نرو،
سیارهی كوچكِ ما همین جاست،
گُل سرخ، ستاره، جهان
همه... همین جا چشم به راهِ تواند
(سیدعلی صالحی)
***
پ.ن :
تقدیم به ماهم ، کسی که به مهربانی آفتاب است
