این روزها همه ی اطرافیانم به مدل های مختلفی دلشون گرفته یه حس عجیبی دارن ،خیلی جالبه انگار همشون یه جورایی خیلی شبیه هم شدند حتی اگه سعی کن با ژست ها و قیافه و کارهای مختلف متفاوت باشن این روزها کنارم می شینن و درد و دل می کنن و منم بعضی وقتا با غرغرهاشون همراه میشم و بعضی وقت ها می شم سنگ صبور .
آدم های اطرافم این روزها همه یه جورایی مثل شخصیت کتابهایی شدند که یه دورانی اونا رو زیاد می خوندم شاید خودم خیلی بیشتر از همه اونا شبیه قصه ها شدم ولی شاید همیشه هر قصه ایی رو نشه ننوشت ولی وسوسه شدم که زیاد تر از قبل بنویسم کلی ورق های سفید هر شب تو اتاقم می بینم که صبح اون روز سفید بودن میان آدم ها بودن رو دوست دارم و احساس کردن دلتنگی هایی دخترانه خودمو و نقطه های مشترک پیدا کردن میان دلتنگی هامون
سفرم یک هفته عقب افتاد مامان میگه نباید تو بعضی موضوع های عجله کرد شاید تاخیر تو سفر به صلاح باشه لبخند می زنم و سرمو به نشونه تایید تکون می دم و با خودم میگم چقدر خوبه که آدم ها به بعضی چیزها باورداشته باشن
پنجره رو باز می کنم بوی پاییز می آد چشمامو می بندم و با خودم میگم خدایا کمکم کن این سفر برام سفر خوبی باشه احساس می کنم این سفر برام یه شروع جدیده یه سفر متفاوت بعضی وقت ها باید رفت .
یه چند سالی هست که این فکر به سراغم می آد که اگه بگن برای باقی روزهای زندگیت فقط بتونی یه آرزو کنی از خدا چی بخوام ؟
راستش کم کم دارم به جوابش می رسم خیلی جواب ها رو پیدا کردم ولی یه کم که رفتم تو زندگی جلوتر دیدم جوابی که دارم دلمو راضی نمی کنه راستش یه مدته یه حسی اومده تو دلم که احساس می کنم جواب سئوالو پیدا کردم .
پنجره رو می بندم بوی بلال سرخ شده تو خونه پیچیده مامانمو می بینم مثل همیشه مهربان و با دست های پر .
پ.ن :
دلتنگ دیدنت هستم

زندگی برای من تا حالا اینجوری بوده که هر چند وقت یکبار می آد جلوم می ایسته و میگه پگاه این سطل زباله رو می بینی زود باش پدالشو فشار بده تا درش باز بشه حالا اخلاقای بدتو بریز توی سطل . بعد من می گم چه حرفا مگه من اخلاق بدم دارم ؟ می خنده و میگه آره همون چیزایی که الکی واسه خودت مهمشون کردی وبعضی وقتا خودتو و دیگرانو آزار میدی که اونا رو اجرا کنی همون چیزایی که اگه نداشته باشی شاد ترو بهتر و ساده تر زندگی می کنی
بعد من چشمامو می بندم و فکر می کنم که واقعا چرا به بعضی چیزا و الگوها اینقدر محکم وصل شدم وقتی به اونا اعتقادی ندارم ؟ یا انجامشون خوشحالم نمی کنه یا چرا بعضی وقت ها فکر نمی کنم حرفی که میزنم صد در صد بهترین نیست .
چشممو که باز می کنم زندگی منو تنها گذاشته می خندم چون فهمیدم که خوبی و بدی همیشه اونطوری که تو ذهن ماست معنی نمیشه همه چیز زندگی اونطوری که ما با چشمامون می بینیم نیست و شاید واقعیت خیلی بهتر از دغدغه های الکی ماست یا بعضی چیزها رو زیادی به خودمون سخت می گیریم .
این بار پدال سطل زباله رو محکم تر از دفعات قبل فشار میدم ...
این روزها که می گذره هر روز دارم جوون تر میشم نه نه اصلا شوخی نیست من یا هر کسی دیگه ای که تو این دنیااگه از ته دل روزی چند بار بخنده پیری به سراغش نمی آد حتی اگه چند تا تار موی سفیدم وسط موهاش پیدا کنه ولی بازم شاد و جوون می مونه .
همه ی چیز خوشرنگ تر و شاد تر از قبل شده نمی تونم انکارش کنم وقتی تو خیابون راه می رم سعی می کنم خندمو از رهگذرا پنهون کنم بعضی وقتا فکر می کنم چقدر بد می شد اگه ما آدم ها می تونستیم بفهمیم که هر کسی تو هر لحظه داره به چی فکر می کنه فکر شو بکن وقتی امروز از ته دل خندیدم اگه کسی می دونست برای یه موضوعی مثل یه حرکت شیرین و غافلگیر کننده از یه بچه کوچولو به اسم حسن دارم می خندم حتما می گفتن پگاه دیوونه ست ولی بعضی خاطره ها ممکن نیست از یاد آدم پاک بشه یکیش همین قضیه ی حسن کوچولو .
ترم جدید شروع شد و باز این واحد های نه چندان شیرین ریاضی به استقبالم اومدن ولی می خوام این ترم سعی کنم دوسشون داشته باشم مثل اینکه اتفاق های کمدی زیادی این روزا جلوی چشمام اومده یکیش همین استادمون که تکیه کلامش عجیب ترین کلمه ی بود که ممکنه از یه استاد شنیده بشه تکیه کلامش اینه : چه بامزه !
تمرینو که حل می کنن دانشجوها یه راه حل اونا می خنده و میگه چه راه حل بامزه ایی ، دیروز عجیب ترین استفاده رو از این کلمه کرد چه هوای با مزه شده این روزای پاییزی . خوب اینم یه جورشه اینم یه جور تنوع شخصیتی بین این همه استاد تکراری که فقط به زنگ موبایل حساسیت نشون می دن و به پچ پچ های دانشجوهای دختر و پسر .
یه سفر در پیش دارم و براش هیجان دارم چون احساسم اینه که خیلی خوش می گذره حتما از خاطراتش می نویسم به قول یکی از دوستام این روزا هم خاطره میشه این پست های منم یه روزی خاطره میشه و دوستشون دارم یه حس مادر فرزندی قشنگیه .
پ.ن :
بخند و يادت نرود
روي خنده هات
به هر نگاه گرسنه اي
مي تواني سيبي تعارف کني
(علی اسداللهی)
***